کودکی را در نظر بگیرید که تنها یک وسیله بازی دارد بنا بر این مجبور است سرش را با همان اسباب بازی گرم کند. اما کودکی را تصور کنید که در اتاقش تعداد زیادی اسباب بازی دارد، او احتمالا با هر یک از این اسباب بازی ها یک دور بازی می کند و در نهایت چیزی را انتخاب می کند که بیشتر با سلایق بازی کردنش جور در آمده است.ایران، نگاهی به گذشته:تعدد و تنوع رسانه ها به گستردگی امروز نبود در نتیجه مردم با انتخاب های ساده و محدودی در زندگی رو به رو بودند. گوناگونی سبک زندگی در جامعه شهری به چشم نمی خورد. فرهنگ ها به یکدیگر نزدیک بودند. نکته جالب توجه این است که از روی منش و رفتار، طرز صحبت کردن و ادبیات افراد، نوع پوشش و دیگر المان های ظاهری می شد بینش افراد و کم و بیش جهان بینی شان نسبت به خدا و زندگی را دانست. می خواهم بگویم هم پوشانی بین نرش افراد و نمادها والمان های که در زندگی خود به کار می گرفتند بسیار زیاد بود. اتفاقی که در عصر جدید افتاده چیست؟رسانه ها همه گیر شده اند، افراد در مقابل پیام های رسانه ای متنوع و متعددی قرار دارند. به نظر می رسد مصرف کنندگان اصلی رسانه های جهانی یعنی ماهواره و اینترنت، جوانان هستند. این رسانه های جدید بسته های متنوعی از طرز فکر و ایدئولوژی گرفته تا انواع پوشش و مد در اختیار مخاطبان خود قرار میدهند. به این ترتیب این فرصت فراهم شده است که افراد جدای از هر طبقه ای که هستند ملبس به لباسی متفاوت شوند. حتی می توان اینطور گفت که افراد در کسوتی متفاوت ظاهر می شوند در حالی که افکارشان ملبس به لباسی دیگر است!امروز از المان ها و نماد هایی که از ظاهر یک فرد ساطع می شود نمی توان به بینش اش پی برد. آیا ایدئولوژی خود را از پایبندی به رفتارهای نمایشی و کلیشه ای رهانیده است؟یکی از دوستانم دختری است که ظاهری کاملا مدرن و امروزی دارد و ممکن است در وهله اول به نظر نیاید که آنچنان مقید به انجام آداب و امور دینی باشد اما حقیقتا همین دوستم به ندرت نمازش قضا می شود و معتقد به خواندن نماز اول وقت است!با این مثال خواستم بگویم ایدئولوژی ممکن است در ذهن یک دختر چادری و دختری با تیپ امروزی واحد و ثابت باشد اما نمادها دیگر ثابت نیستند و پیوسته تغییر معنا می دهند. به نظرم این طور میرسد که در عصر جدید نسبت به گذشته نمادها از اصالت کمتری بر خوردارند.در گذشته غالبا این سنت و ایدئولوژی غالب بود که نمادها را تعیین و به جامعه تزریق می کرد و از آنجا که اساس سنت ثابت بودن و عدم تغییر است نمادها تغییر معنا پیدا نمی کردند. در عصر حاضر این عمل توسط رسانه ها صورت می گیرد و از آنجا که سنت و ایدئولوژی در مقابل خصلت رسانه ای رسانه ها آسیب پذیر شده اند قدرت "نمادگونه کردن پدیده ها" را از دست داده اند.از طرف دیگر می دانیم که خصلت رسانه ها "بازنمایی واقعیت" است. رسانه ها آنچه را که می خواهند باشد نمایش می دهند نه آنچه را که هست. پس واقعیتی که از رسانه بازنمایی می شود اصالتی ندارد و به تبع آن نمادها!در نهایت این طور نتیجه گیری می کنم که با ورود رسانه ها به عرصه زندگی، سبک های زندگی متفاوت به وجود آمده که از هر کدام معانی متفاوتی استخراج می شود. اگر در گذشته بین بینش افراد و سبک زندگی شان هم پوشانی وجود داشت امروزه این هم پوشانی را نمی توان پیدا کرد.شاید هم پوشانی واژه مناسبی نباشد، بهتر بگویم در گذشته می توانستیم از روی سبک زندگی افراد به بینش آن ها نیز پی ببریم اما امروزه این امر مقدور نیست
اشتراک در:
پستها (Atom)